272303

چرا در عصر جنگ‌های ترکیبی نباید سکوت کرد؟

رهبری روایت شفاف

دنیای معدن: روزی که شعله‌های کوره شماره ۸ ناحیه فولادسازی فولاد مبارکه پس از یک دوره فشرده و رکوردشکنِ ۴۵روزه از بازسازی هوشمند مجدداً زبانه کشید، تنها یک تجهیز استراتژیک به مدار تولید بازنگشت؛ بلکه حقانیت یک سلسله اقدام هدفمند در حوزه «ارتباطات بحران و پدافند غیرعامل رسانه‌ای» به اثبات رسید.

هادی نباتی‌نژاد*

 

طی هفته‌های گذشته و در جریان مواجهه با تبعات حملات فیزیکی به زیرساخت‌های بزرگ‌ترین مجتمع صنعتی کشور، مدیریت ارتباطات فولاد مبارکه با چالش تئوریک بزرگی مواجه بود. دیدگاهی محافظه‌کارانه و سنتی اصرار داشت که در شرایط بحران‌های امنیتی و صنعتی، باید سیاست سکوت مطلق را پیش گرفت؛ اما ما در لایه مدیریتی و استراتژیک سازمان، این گزاره را یک خطای محاسباتی مهلک در عصر جنگ‌های ترکیبی می‌دانستیم. این یادداشت، تبیین فلسفه اقداماتی است که دوشادوش مهندسان جبهه تولید، در اتاق فرماندهی رسانه‌ای فولاد مبارکه رقم خورد.

فروپاشی پارادایم سکوت

باید این واقعیت را پذیرفت که دشمن، فولاد مبارکه را نه به‌خاطر اخبار و گزارش‌ها، بلکه به‌دلیل وزن بی‌بدیل ژئواکونومیک آن در اقتصاد ایران هدف قرار داد. بررسی‌های فنی ما نشان داد که حملات زیرساختی، دقیقاً متمرکز بر فلج کردن ۷ روایت استراتژیک و حیاتی از دستاوردهای نظام بود: از استقلال انرژی (سرمایه‌گذاری در نیروگاه ۹۱۴ مگاواتی) و ثبات بازار سرمایه، تا بومی‌سازی محصولات تحریمی، تغذیه شبکه ۳۰۰۰ کارخانه پایین‌دستی، ارزآوری، اشتغال پایدار و مگاپروژه‌های آینده‌سازی چون نورد گرم ۲.

در چنین آرایش جنگی، سکوت رسانه‌ای به معنای واگذاری زمین بازی افکار عمومی به پیاده‌نظام شناختی دشمن بود. سکوت ما فضا را برای شکل‌گیری شایعات مخرب، القای حس ناامنی و ترس و فروریختن ساختار روانی بازار بورس و کالا باز می‌کرد. ما استراتژی «شفافیت هدایت‌شده و رهبری روایت» را جایگزین انفعال کردیم تا ابتکار عمل در دست فرماندهیِ میدان باقی بماند.

معماری هفت‌لایه مدیریت بحران

فلسفه ارتباطی ما در ساعت صفر بحران، بر مبنای «دکترین پیام واحد» شکل گرفت. تأیید به‌موقع و هوشمندانه اصل حادثه، درزهای اطلاعاتی غیررسمی را مسدود کرد. در گام دوم، با یک چرخش کلامی استراتژیک، کادر اخبار را از تله قربانی‌انگاری خارج کرده و کلیدواژه پروژه بازسازی هوشمند را لنگرگاه ذهنی جامعه کردیم.

ما لجستیک رسانه‌ای خود را در ۷ لایه (طراحی نقشه ذی‌نفعان، نظام پیام یکپارچه، مدیریت افکار عمومی، ارتباطات درون‌سازمانی پرسنل، هم‌راستایی شرکت‌های تابعه گروه، ری‌برندینگ پسابحران و لنگراندازی بر ارزش‌های هویت ملی) مهندسی کردیم. تجلی عینی این هم‌گرایی، بازسازی کوره شماره ۸ بود؛ ما یک رویداد صرفاً تعمیراتی را به نمادی از غرور ملی و جهاد اقتصادی تبدیل کردیم تا به ناظران بین‌المللی ثابت کنیم ساختار فولاد مبارکه، ضربه‌پذیر نیست.

دیپلماسی صنعت و بازار

بزرگ‌ترین ترکش حملات اخیر، نه آسیب فیزیکی به کوره‌ها، بلکه شکل‌گیری تورم انتظاری و هجوم هیجانی به بازار برای خرید و احتکار ورق‌های فولادی بود. نمودارهای قیمتی در روزهای اول بحران، حباب ناشی از ترس را به‌وضوح نشان می‌دادند.

در این لایه، روابط عمومی مأموریت یافت تا با اجرای ارتباطات مالی پیش‌نگر، بازار را آرام کند. ما با اعلام مداوم و شفاف کفایت ظرفیت بازرگانی گروه و تداوم عرضه منظم در بورس کالا و حضور استراتژیک در بازار خرده‌فروشی، سیگنال ثبات را به شرکای تجاری تزریق کردیم. شیب نزولی و مقتدرانه قیمت‌ها در نمودارهای روزهای بعد، گواه آن است که بازار، روایت اصیل روابط عمومی را باور کرد و سفته‌بازان ناچار به عقب‌نشینی شدند. این کاهش قیمت، سپر حفاظتی ما از سفره مردم و معیشت جامعه بود.

فولاد مبارکه پادشکننده

امروز روابط عمومی در ابرسازمان‌های صنعتی، دیگر یک واحد تشریفاتی برای صدور بیانیه‌های تقویمی نیست؛ بلکه یک سپر پدافند غیرعامل شناختی و یک بازوی استراتژیک در مدیریت ریسک است.

عبور موفقیت‌آمیز از این تکانه ژئوپلیتیک، دریافت نشان زرین مدیریت بحران از سوی نخبگان ارتباطی کشور و در نهایت، تخلیه حباب قیمت‌ها هم‌زمان با مدارآمدن کوره شماره ۸، ثابت کرد که گروه فولاد مبارکه ارتقا یافته و دارای دی‌ان‌ایِ پادشکننده است؛ سازمانی که از درون آتش بحران‌ها، قوی‌تر، هوشمندتر و پایدارتر بیرون می‌آید و جریان خلق ارزش خود را برای ایران اسلامی، هرگز متوقف نخواهد کرد.

*مدیریت ارتباطات و توسعه برند گروه فولاد مبارکه

 

دیدگاهتان را بنویسید